شرمندگی
از جلوی مغازه ها می گذشت ... شلوغی زیاد تو ذوق می زد
! مثل هر سال دستش خالی بود،خالی خالی به همین خاطر سعی می کرد
دیر به خانه برود تا بچه ها خواب باشندو بهانه نگیرند. همسرش صبور بود.می سوخت و می ساخت! کارگر ساده
یک کارخانه بود و سه ماه حقوق نگرفته بود! شب عید و جیب خالی! شرمندگی یک مرد مقابل بچه ها! پروردگارا ...
تو این شبها هیچ پدری رو شرمنده فرزندانش نکن
نظرات شما عزیزان:
kim kim 

ساعت20:08---3 اسفند 1392
aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii boud.gif)
.gif)